ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

761

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

مجددا طالب ايالت نوّاب حشمت الدوله گرديدند . نوّاب معزىاليه نظر به وفور ضراعت ايشان و سرپرستى رعاياى پريشان ، با جمعيت كرمانشاهان عازم لرستان شد و پس از وصول به قصبهء خرّم‌آباد بلامانعى وارد آن قلعهء فلك‌شأن آمد . جميع طوايف لرستان از پيش‌كوهى و پشتكوهى ، دامان صداقت و خدمت بر كمر زدند و در نزد او جمع شدند ، مگر دو طايفهء حسن‌وند و يوسف‌وند كه به سبب قرب به ولايت سيلاخور با كارگزاران نوّاب حسام السلطنه همداستان آمدند . نوّاب حسام السلطنه را عرق عصبيّت حركت كرد و با جيشى كامل از جماعت بختيارى و باجلان و بيرانوند « 1 » و غيره به جهت استخلاص ولايت كرمانشاهان روى به آن صوب آورد . قبل از حركت خود ، نوّاب شاهزاده همايون [ ميرزا ] صاحب اختيار ولايت نهاوند را به بهانهء امر مصالحه نزد نوّاب محمد حسين ميرزا فرستاد كه به اين حيله او را سرگرم سازد و خود به عزيمت « 2 » كرمانشاهان پردازد . محمد حسين ميرزا اين معنى را [ 426 ] ادراك نمود و شاهزاده همايون [ ميرزا ] را گرفته محبوسا به طورى مخفّف روانهء كرمانشاهان نمود . از آن طرف نوّاب شيخ الملوك شيخ على ميرزا صاحب اختيار ولايات تويسركان و ملاير از فرط خصوصيتى كه با نوّاب حشمت الدوله داشت ، تا حضرت حسام را مضطرب سازد ، با جمعيتى از الوار و توپى سه چهار ، روى به تسخير دار الشوكهء بروجرد نهاد . چون اهل و عيال نوّاب محمّد تقى ميرزا در بروجرد [ بود ] و نور محمد خان دولّوى قاجار به تنهايى با قليل تفنگچى در آن‌جا مانده بودند ، بنابراين اهالى بروجرد به سبب نگاهدارى اهل و عيال او مردانگىها كردند و دروب قلعه را كلّا خاكريز نموده بر روى سپاه شيخ الملوك مسدود آوردند . صغير و كبير اهالى آن ولايت با آلات و ادوات قلعه‌دارى در پشت ديوارهاى برج و بارو نشستند و از فور احتياط و حزم ، شوكت بيرونيان را درهم شكستند . حضرت شيخ الملوك خود در يك فرسخى شهر اقامت فرموده ، قشون بىسروپاى الوار را كه نزد او جمع گشته بودند ، مأمور به تسخير قلعه نمود . سه روز متوالى دست به انداختن توپ و خمپاره گشادند و دلاوران خارج و داخل ، داد مردى و مردانگى دادند . نوّاب حسام السلطنه ، در عرض راه ، از اين معنى آگاه گشته

--> ( 1 ) . مجلس : « پيرانوند » ( 2 ) . مجلس : « عزم »